محمد تقي الأستر آبادي

131

شرح فصوص الحكمة

عقلى مجرّد كه « كلّ معقول مجرّد » . و بىصورت عقلى عقل بالفعل « 166 » نباشد . و حقيقت و مرتبت وجود عقل بالفعل مرتبه‌اى باشد از عقل بالقوة كه عقل بالقوة را تا مجرّد نكنند از قوّه عقل « 167 » بالفعل نباشد . پس هر صورت عقلى عقل را به فعل عقل داشته شد ، و به همين صورت عقلى عقل بالفعل عقل باشد ، و از مرتبهء عقل بالقوة جدا بود ، و نحو وجود او و حقيقت او مغاير بود با عقل بالقوّه . پس نتواند بود كه عقل بالفعل عقل باشد قطع نظر از صورت عقلى . و بدين مايه وجود بود كه اين مايه او را نبود الّا به صورت عقلى . و قطع نظر از صورت عقلى حاسّ بود يا محسوس و به صورت عقلى عقل بالفعل باشد . پس اين صورت عقلى نتواند بود ، كه چون سواد بود جسم را كه جسم به سواد از مرتبهء وجود خود بيرون نرود ، بل عرضى از اعراض او به فعل آيد . و عقل به صورت عقلى جدا بود از حاس و محسوس و ساير امور صاحب قوهء انفعالى . پس اين صورت با عقل يكى باشد ، كه عقل بالفعل به اين صورت عقل بالفعل است ، يعنى به اين صورت مفارق از قوّهء انفعالى ، چون انسان كه به صورت انسانى بالفعل است ، و صورت انسانى مقوّم او . نه چون كرباس سياه ، كه كرباس به سياهى كرباس نباشد ، بلكه به سياهى كرباس سياه باشد ، و همان مرتبهء كرباسى داشته باشد ، نه افزون . و ايضا هر دو امر كه بهم برخورند ، گاهى امتياز ميان ايشان باشد كه در خارج ايشان را قدرى يا مقدارى يا قوّهء هيولى بود ، تا توان گفت ( 47 ر ) كه بهم رسيدند ، ازين رو و جدا شدند از آن ، و چون دو جسم كه بهم رسند به سطوح . و حال در عقل و صورت عقلى نه چنين است ، پس امتياز نتواند بود . به اين سخن اشاره كرد معلم كه گفت : فرق ميان نقش خاتم كه بر موم رسد و ميان صورت عقلى اين است كه نقش خاتم بر سطح موم افتد ، و صورت

--> ( 166 ) - در ( م ) « باشد . . . بالفعل » نيست . ( 167 ) - م : عاقل .